پرده برداری از چهره مسوولین روستای طلحه و مطالب بدون سانسور از واقعیتهای روستا ،تابع دشتستان بوشهر


باسلام   ،  ضمن تقدیر از حضور سبز شما در این وبلاگ ، به اطلاع میرسانیم دوستانی که مایل به شناخت بهتر از روستای طلحه هستند "  مطالب مربوط به روستای طلحه " را انتخاب کنند و از شاهکارهای مسولین روستای ما باخبر شده و نهایت تعجب را تجربه کنند               در صورت تمایل مطالب خود را که مربوط به روستای طلحه میباشد برای ما ارسال نمایید  ( از طریق نظرات، فرم ارتباط با ما و یا ایمیل ) تا با نام مستعار انتخابی خودتان به معرض نمایش بگذاریم .             در ضمن اگر مایل به تبادل لینک هستید ما را با نام " طلحه : زیبای خفته " لینک کرده و به ما اطلاع دهید تا شما را در قسمت علاقه مندان لینک کنیم.                 پیشنهاد میکنیم از طریق وبلاگ ما زیارتی هم از حرم ائمه (ع) داشته باشید                  " امیدوارم نظرات سازنده خود را از ما دریغ نفرمایید "         با تشکر   مدیریت وبلاگ برداشتی آزاد از روستای طلحه     


 آری ، برای روشناییست که مینویسم
قابل توجه دوستان : برای دریافت مطالب این وبلاگ در ایمیل خود در قسمت خبرنامه وبلاگ عضو شوید و همچنین برای دریافت پیامکهای مناسبتی ـ تبلیغاتی از سوی وبلاگ ما شماره همراه خود یا دوستانتان را در قسمت نظرات برایمان بگذارید! 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 بهمن1389ساعت 16:1  توسط مدیر وبلاگ 
دلم آئینه سان شد
مرغ روحم نغمه خوان
جانم
پر از توحید
دو چشمم خیس از دریای رحمت
دو پایم محکم و رهرو
صفایی یافته دشت وجودم
از دیدن روی زیبایت
عزیزم ، مهربانا
می روم اما تو می دانی
که مرغ روح من
بی تاب این شهر است
و می دانی
دوباره مرغ روح من
به سوی خانه ات
پرواز خواهد کرد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مهر1390ساعت 7:39  توسط مدیر وبلاگ 

سلام به همه دوستان عزیز
دوستان با توجه به شروع کلاسها از اینکه کمتر به وبلاگ سر میزنم عذرخواهی میکنم اما مطمئن باشید باز هم در سری جدید آپهایم با مطالبی جالب خواهم آمد .
قسمت نظرات وبلاگم فعال خواهد بود تا با دریافت نظرات شما برای پستهای بعد بهتر و جالبتر ظاهر شویم و هم اینکه پلی باشد برای ارتباط من و شما.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 مهر1390ساعت 8:45  توسط مدیر وبلاگ  | 
شهادت امام جعفر صادق علیه السلام را بر تمام شیعیان تسلیت میگوییم 
+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1390ساعت 7:4  توسط مدیر وبلاگ  | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 شهریور1390ساعت 9:5  توسط مدیر وبلاگ  | 
+ نوشته شده در  جمعه 25 شهریور1390ساعت 18:19  توسط مدیر وبلاگ 

مناظرانه شاعرانه

پیرو مناظره شاعرانه ای که در سایت دیار مهر روستای طلحه انتشار یافت ، تصمیم گرفتیم مناظره ای دیگر انتشار دهیم تا شاید احساس تمایل به مناظره شاعرانه دهیار روستایمان ارضاء شده و مجددا نیازی به انتشار مناظره های شاعرانه نباشد و بیشتر به مشکلات روستا بپردازند ، به هر حال این شعر طنز تقدیم به مناظره پردازانی که لذت مناظره ، آن هم از نوع شاعرانه را با هیچ چیزی عوض نمیکنند! 
                                             
                                                                                         
گفت شبی پا به شکم : ای شکم

ای که خوری هر چه رسد بیش و کم
ای که تو همدست شدی با دهن
گفته چنین سعدی شیرین سخن
این شکم بی هنر پیچ پیچ
صبر ندارد که بسازد به هیچ
پا بود ای دوست ستون بدن
زور نداری تو ، برو دم نزن
می‏برمت این طرف و آن طرف
تا بخوری سبزی آش و علف
من هنرم بار تو را بردن است
لیک تو تنها هنرت خوردن است
...
گفت شکم حضرت آقای پا
چاله به راه است ، نیفتی بپا !!!
من نخورم پای تو شل می‏‏‏شود
مغز و بدن خسته و خل می‏شود
من به تو هر روز کمک می‏کنم
زور تو را نیز چو جک می‏کنم
خوردن مخلص به تو بخشیده زور
سست شوی گر نکنم قار و ‏قور

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 شهریور1390ساعت 11:36  توسط مدیر وبلاگ  | 
الهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در  جمعه 18 شهریور1390ساعت 10:23  توسط مدیر وبلاگ 
در ایستگاه زمستان نشسته ام
بر روی سکوی پر از برف انتظار
تا برسد قطار بهار من
سالهاست به انتظارم
سایه ها می گذرند
و طعم گس خاطرات
در دلم تازه می شود
هوا سرد است
و من سراسر انتظار
و باد وحشی
حصار دل تکیده ام را می لرزاند
اما شوق دیدن بهار
در دلم گرم است و صبور و صبور و ...
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 شهریور1390ساعت 10:53  توسط مدیر وبلاگ 

آیا هدف سایت دیار مهر روستای طلحه جز این است که ذهن مسئولان روستایمان را به مسائلی بیهوده مشغول سازد و عاقبت آنان را به عاقبت مناظره گران انتخابات ریاست جمهوری نزدیک کند !؟

+ نوشته شده در  شنبه 12 شهریور1390ساعت 21:21  توسط مدیر وبلاگ  | 

+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1390ساعت 9:6  توسط مدیر وبلاگ 

عید واقعی آن وقتی است که انسان رضای خدا را به دست بیاورد، پس درون خودمان را اصلاح کنیم.

عید واقعی آن وقتی است که انسان رضای خدا را به دست بیاورد، پس درون خودمان را اصلاح کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 شهریور1390ساعت 21:31  توسط مدیر وبلاگ 

باز هم تابستان و مشکل قطعی برق
گر چه دیگر چیزی از فصل تابستان نمانده و یک ماه دیگه هم ما حساسیتی به برق نداریم  ولی " زمستون هم سر میره و زغال میمونه و روسیاهیش " نه اشتباه نکنید ، اداره برق قابل احترام تر از اینه که روسیاه بشه ، به هر حال ما که در ساعات اوج گرما و حتی این شبهای گرم جنوب با هوای دم کرده آن با قطعی برق مواجه میشویم و هر بار که با شماره ۱۲۱ تماس میگیریم و علت قطعی رو جویا میشویم می گویند : مشکل در خطوط برق رسانی است و تا لحظاتی دیگر وصل خواهد شد. که البته این قطعی به مدت چند ساعت طول میکشد و این در حالیست که وزیر نیرو نوید نداشتن قطعی را میداد و میدانم که روستای ما تا ظهور امام عصر(عج)  باید قطعی داشته باشد و هیچ ربطی به مدرک دکترا جعلی وزیر نیرو و یا هیچ کس دیگری ندارد ، حتی به محروم بودن روستا ، حتی یه نامه ساده نزدن دهیار ، حتی ... نمیدونم هر جا که مطلب میزنم یه سرش برمیگرده به دهیاری . اگر دهیاری یه نامه بزنه به بخشداری و یا اداره برق و درخواست کمتر کردن این قطعی ها شود آیا وضعیت بهتر نمیشود؟
یک حرف دیگر هم داشتم اما زیاد مهم نیست چون خودم برطرفش کردم البته برای خودم و با گرفتن ماهواره دیگه خودم رو از شر دکل روستا راحت کردم ، تا چه زمانی ما باید همیشه یکی از شبکه ها را نداشته باشیم؟ آیا مسئولیت دکل روستا را باید به کسی داد که خود ماهواره دارد و حتی اگر مشکل پیدا کند هم مطلع نشود؟ من مکاتباتی با صدا و سیمای بوشهر داشتم و به هر جایی که خطوط اینترنت متصل باشد این خبر را که روستای ما از این مشکل رنج میبرد رسانده ام اما هنوز خبری نیست و گویا برای رفع مشکلات روستا دیگر باید دست به دامان چراغ جادو شد !
                                                           

+ نوشته شده در  جمعه 4 شهریور1390ساعت 17:47  توسط مدیر وبلاگ  | 
               اللهم عجل لولیک الفرج
روز قدس مبارک

+ نوشته شده در  جمعه 4 شهریور1390ساعت 8:57  توسط مدیر وبلاگ  | 
این سخن را همه ی دهر بسی می گویند
- و چقدر دلگیر است -
"زندگی خاصیت رو به زوالی دارد".
چو حبابی بر آب...
نه ! حقیقت این نیست ،
زندگی را دریاب!
تا ببینی همه ی ثانیه ها با تو سخن می گویند
کوه و دریا و گل و برگ و گیاه ،
شاد باشی به تو این دشت و چمن می گویند
تو بیا با هم از این روی بهار ،
از قدم های نسیم ،
"از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک" ،
یک دل سیر بخندیم ،
چه حالی دارد !
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 شهریور1390ساعت 10:34  توسط مدیر وبلاگ 
یا علی (ع)   - برداشتی آزاد از روستای طلحه

+ نوشته شده در  جمعه 28 مرداد1390ساعت 12:4  توسط مدیر وبلاگ 

مولای من !
در میان شیعیان شما دلهایی است که مشتاق دیدار شما هستند
میان این دلها شما غریب نیستی آقا ...
دلهایی هستند که شما را طرد نکرده اند ...
دلهایی است که از شما روگردان نیستند ...
دلهایی هست که صدای "هل من ناصر ینصرنی" شما را درک می کنند.
آقا جان! 
این دلها در روز جمعه زانوی غم به بغل می گیرند و "این بقیه الله" را ندبه میکنند ...!
یا مولا ! 
شما غریب نیستی بعضی از  این دلها غریبند ...!
مولای من!
تو را از خودت خواستن شیرینی مناجات من است.  
گل نرگس!
خسته ام از این هیاهوها ،
به کدامین جمعه پناه ببرم ؟!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مرداد1390ساعت 11:10  توسط مدیر وبلاگ 

 پوشش مگر لذت دارد ؟
نمی دانید واقعا نمی دانید چه لذتی دارد وقتی سیاهی چادرم دل مردانی که چشمشان به دنبال خوش رنگ ترین زن هاست را می زند!
نمی دانید که چه لذت بخش است وقتی وارد مغازه ای می شوم و می پرسم آقا این ها قیمتش چنده ؟ و فروشنده جوابم را نمی دهد دوباره می پرسم آقا این ها چنده ؟ جوابی نمی شنوم کمی که دقت می کنم می بینم فروشنده محو موهای مش کرده و بیرون آورده شده زن دیگری است و اصلا هیچ نگاه و توجهی به من ندارد خوشحال می شوم و از مغازه بیرون می روم!
نمی دانید چه لذتی دارد وقتی مردهائی که به خیابان می آیند تا با دیدن دخترخانم های آرایش کرده و نیمه برهنه لذت ببرند ذره ای به من نگاه نمی کنند و محل نمی گذارند! نمی دانید واقعا چه لذتی دارد وقتی شاد و سرخوش در خیابان قدم می زنم در حالی که دغدغه این را ندارم که شاید گوشه ای از زیبائی های ساختگیم پاک شده باشد تا خود را با دلهره به نزدیک ترین محل امن برسانم و خود را کنترل کنم و زیبائی از دست رفته ام را به صورتم باز گردانم!
نمی دانید واقعا نمی دانید چه لذتی دارد وقتی در خیابان و دانشگاه و ... راه می روم و صد قافله دل کثیف همراهم نیست به این دلیل که صورت های آرایش کرده و لباس های آنچنانی برخی دختر خانم ها دلهای آنها را از قبل ربوده و من دیگر در دل آنها جا ندارم! نمی دانید واقعا نمی دانید چه لذتی دارد وقتی جولانگاه نظرهای ناپاک و افکار پلید مردان شهرم نیستم فقط به این خاطر که برهنگی های برخی دخترها نظر آن مردها را به خود جلب کرده است!
نمی دانید واقعا نمی دانید چه لذتی دارد وقتی می بینم که می توانم اطاعت خدایم را بکنم نه هوایم را و این اراده را خدا فقط به خاطر پوشیده بودنم به من داده است!
نمی دانید و واقعا نمی دانید که چه لذتی دارد وقتی کرم قلاب ماهی گیری شیطان برای به دام انداختن مردان هرزه شهرم نیستم چون شیطان از برهنه ترها بعنوان کرم قلابش استفاده می کند!
نمی دانید
و واقعا نمی دانید چه لذتی دارد وقتی در خیابان راه می روم در حالی که یک عروسک متحرک نیستم که باهام بازی کنند بلکه تنها یک رهگذرم! نمی دانید چه لذتی دارد وقتی که چادرم در برابر باد و بوران های شدید آنچنان مقاومت می کند تا ذره ای از بدنم را در معرض دید پسران و مردان هرزه قرار ندهد! بالاتر از همه نمی دانید و واقعا نمی دانید چه لذتی دارد وقتی به این موضوع فکر می کنم که در این گرمای سوزان تابستان و با این پوشش و حجاب چه معامله ی زیبایی دارم با خدای خود انجام می دهم و از اینکه می بینم حتی این گرمای شدید نمی تواند ذره ای در عزمم برای حجابم ایجاد کند چقدر غرق در لذت می شوم....!
اما کاش همه مردم وطنم این لذت را احساس می کردند و معنای لذت و زیبایی در ذهنشان اصلاح می شد ، ای کاش!

                                               ارسال شده توسط : بانوی طلحه
                                                             مرداد ۱۳۹۰

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مرداد1390ساعت 8:29  توسط مدیر وبلاگ 

                  تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول
به منظور بهبود وضعیت وبلاگ به تعدادی نویسنده خلاق نیازمندیم!
موارد فعالیت : بررسی عملکرد های مسئولین روستا (بومی روستا باشد) ، مطالب عاشقانه ، مذهبی ، طنز و ...
روشهای ارسال تقاضای شما : از طریق نظرات پستهای وبلاگ ، فرم ارسال پیام موجود در امکانات وب  و مکاتبه با ایمیل من : talhe.boy2011@yahoo.com  و یا آی دی :  talhe.boy2011 
روشهای دریافت نام کاربری و رمز عبور:
  ایمیل ، اس ام اس و یا از طریق نظرات وبلاگ شما (شما برای دریافت نام کاربری و رمز عبور باید ایمیل و یا وبلاگ داشته باشید و یا به ما اعتماد کرده و شماره موبایل خود را برای ما ارسال نمایید ، البته اگر روشی دیگر را سراغ دارید نیز پذیرفته میشود)
نحوه ورود به وبلاگ و نوشتن مطلب : ورود به وبلاگهای گروهی موجود در صفحه اول بلاگفا
قوانین :
هر نفر تنها میتواند یکی از موارد فوق را انتخاب نماید و در هر هفته تنها یک یا دو مطلب باید بنویسید و نوشتن بیش از آن تخلف است و نام کاربری شما حذف میگردد.
توجه : ایمیل و یا شماره تماس شما نزد ما به صورت محرمانه باقی می ماند!
                                   تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول
                        شما نیز میتوانید یکی از نویسندگان این وبلاگ باشید !

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مرداد1390ساعت 14:29  توسط مدیر وبلاگ  | 


این یکی از پستهای "سایت دیار مهر روستای طلحه"  است که گر چه این سایت تنها یکی از وبهای روستای طلحه است و این سایت نیز همچون وبهای روستا ممکن است مطالبش را بنا به سلیقه مخاطبانش انتخاب کند اما چرا باید دهیار روستای طلحه بازیچه این هدف گردد و چرا با اینکه از کشاندن دهیار روستای طلحه به فضای مجازی بوی اهدافی مشخص به مشام میرسد دهیار همچنان یکی از بازیگران این بازی گردیده است؟ ، چرا دهیار روستای طلحه به جای پرداختن به مشکلات مردم روستا باید به مناظره های شاعرانه بپردازد و سیر در فضای مجازی را به فضای واقعی ترجیح دهد ؟ آیا رواست که ایشان مناظره با هم رده های خود را که همان دهیاران روستاهای همجوار است رها کرده و به مناظره با اساتیدی بپردازد که هیچ تشابه شغلی با هم ندارند؟ آقای دهیار شعر سرودن شما هیچ مشکلی ندارد اما آیا رواست با بازیگرانی همچون مدیران سایت "دیار مهر روستای طلحه" واژه های سیاسی را به سخره کشیده و از آن کلیدی بسازید برای پیشرفت و جنجالی کردن سایتی که البته تنها یکی از وبهای روستاست و هیچ سنخیتی در نماینده روستا بودن ندارد؟ ، آیا دود عواقب این بازیهای به قول شما مناظره ای به چشمان مردمی نمیرود که چشم به تلاش و فعالیت بی وقفه شما دوخته اند؟ آیا برایتان رواست که بعد از مدتها هنوز نه پارکی در خور مردم روستا داشته باشید و نه زمین فوتبالی در خور جوانان لایق این دیار ؟
آیا منصفانه است دیاری را که دیار مهر نامیده ایم همه ساله در حال تعمیرات باشد و این تعمیرات هرگز به پایان نرسد؟ بهتر نیست به جای مناظره های شاعرانه و دستگردان این و آن شدن فکری به حال کارهایتان کنید تا لازم نباشد همچون جاده ابتدایی روستا هر روز بالا و پایین کنید؟ من واقعا متوجه نمیشوم چرا شخصی با پشتکار شما هنوز نتوانسته یکی از طرحهای عمرانی - رفاهی روستا را به پایان برساند و چرا باید به جای اینکه شما را بیشتر در جامعه ببینیم بیش از آن شما را در فضای مجازی میبینیم؟ آیا این تنها نتیجه عمل آنانی نیست که با در انداختن شما به مناظره های واهی سعی در پیشبرد اهداف خود دارند؟
آقای دهیار ما پارک میخواهیم ، ما زمین و سالن ورزش میخواهیم ، ما جاده و آسفالت میخواهیم نه مناظره و شعر و پیامک ، آخر تا چه زمانی باید شاهد کارکرد و فعالیتهایی باشیم که هیچگاه به بهره برداری نمیرسد؟
دهیار عزیز تو را به این ماه عزیز قسم میدهیم امروز قدری مردم را دریاب!

"مطلب زیر یک قسمت از مناظره دهیار است"
مناظره شاعرانه
سربازیات
اسپرغم:
بر سینه دل از تو زخم کاری دارد
یک عالمه درد یادگاری دارد
از سایه خویش هم دگر می ترسد
دل حالت سرباز فراری دارد

فولادی:
فارغ زبهار و عشق و شادی باشم
بر دوش خودم بار زیادی باشم
سرباز فراریم بریزم بر دست
امشب به سلول انفرادی باشم
................................................
اسپرغم:
...

+ نوشته شده در  جمعه 21 مرداد1390ساعت 20:26  توسط مدیر وبلاگ  | 

السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج)

ای کسی که روزه دار واقعی این ماه هستی ، ای کسی که رحمت خدا به ما به خاطر وجود مبارک توست ، ای یوسف گم گشته فاطمه (س) ، ماه رمضان دیگری آمد و تو نیامدی ، در این ماه دل خوش دارم که برخی اعمالم مثل اعمال شماست .
ای عزیز دل ! در سحرگاهان ، وقتی به عبادت و نیایش مشغول می شوم با خود میگویم که امامم نیز اکنون در حال نیایش است ، راستی آقاجان در قنوت نماز شب هایت نام مرا نیز یاد نما تا به آبروی تو ، خدا نظری به من خسته دل نماید .
هنگام غروب که دعای دل انگیز « ربنا » فضا را عطر آگین میکند ، بغض گلویم را می فشارد که آقایم اکنون کجاست ؟ کجا بر سر سفره افطار نشسته است ؟ با چه چیز افطار میکند ؟ وقتی ندای ملکوتی اذان بلند می شود ، بر سر سجاده نیاز می نشینم تا برای لحظاتی کوتاه هم که شده مثل شما باشم ، آه که چقدر دلم میخواهد هنگام نماز به شما اقتدا نمایم و پس از آن با طعامی از دست مبارکتان ، افطار نمایم .
اماما ! همه آرزویم دیدن روی شما و درک وجود شماست اما چه کنم که هنوز لایق این نعمت الهی نشده ام ، هنوز چشمانم برای دیدن رخ دلربایت پاک نشده ، هنوز قلبم و وجودم از ناپاکی ها تزکیه نگردیده است .
مهدی جان ! کرمی کن تا در این ماه به درجه ای از خودسازی برسم تا در عید فطر پاداش روزه داری ام دیدار روی ماهت باشد و اینکه بر لبانت لبخندی از سر رضایت و خشنودی از اعمال من نقش بندد .
ای جان دل ! مرا رها نکن که به هدایتت محتاج و نیازمندم .
آقا جان ! تو فرزند آن بزرگوارانی هستی که سوره « هل اتی » در وصفشان نازل گردیده ، پس این گدا را نا امید از در خانه ات مران که محتاج دعا و عنایتت است .
اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مرداد1390ساعت 21:30  توسط مدیر وبلاگ 

طبیعت یکی از شاهکارهای خود را در مسیر جاده امامزاده محمد فیروز (ع) ملقب به شاه پسرمرد (که بعد از روستای طلحه واقع شده است) به معرض نمایش قرار داده است ، این اثر به "پلنگ شاه پسر مرد" معروف شده است!
پلنگ شاه پسر مرد
السلام علیـــــــک یا امامـــــــــزاده محمــــــد فیــــروز (ع)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 مرداد1390ساعت 11:58  توسط مدیر وبلاگ  | 
حریم حجاب
تازه با هم رفیق شده بودیم ، خیلی با محبت و بی غل و غش بود ،با اینکه از حجابش خوشم می آمد اما تنبلی می کردم چادر روی سرم باشد!
یک روز که برای درس خواندن آمده بود خانه ما همراه خودش چند تا شکلات با بسته بندی های زیبا هم آورده بود،دو تا از آنها را به من داد خودش هم یکی از شکلات ها را باز کرد و گذاشت وسط بشقاب! چند لحظه ای از درس خواندنمان نگذشته بود که دو تا مگس مزاحم سر و کله شان پیدا شد و یک راست رفتند سراغ شکلاتی که بدون بسته بندی بود من تلاش کردم مگس ها را فراری بدهم ولی زهرا خیلی آرام گفت:تقصیر خودشه،تا خودش را نپوشاند مگس ها رهایش نمی کنند! فهمیدم که می خواهد غیر مستقیم به من درس حجاب بدهد و بگوید : مگس ها کاری ندارند که تو به خاطر تنبلی حجاب نداری آنها کارشان مزاحمت است و فقط به ظاهر نگاه می کنند، پس من و تو باید خیلی به حجاب ظاهرمان برسیم! مهرش بیشتر از قبل در دلم افتاده ، تا به حال نهی از منکر به این قشنگی ندیده بودم !




دزدان عفاف از دیوار كوتاه بد حجابی و بی حجابی راحت تر به حریم كرامت زنان و دختران دستبرد می زنند اما زنان با حجاب به خاطر آنكه در سنگر حفاظتی عفاف و پوشش  اند ، از اینگونه تعرضها و وسوسه های شیطانی مصون ترند.
خوشا آنان كه نگهبان مزرعه نجابت و باغ حیا و عفافند و با پوشش صحیح و كامل ، محیط را هم برای خودشان ایمن و سالم می سازند و هم وسیله هوسبازی و به گناه افتادن دیگران نمی شوند!
آنان كه زیبایی های خود را در معرض دید و تماشای عموم می گذارند ، بیمار دلان و هوس بازان را به وسوسه گناه و شعله فساد می‌اندازند و در آلودگی آنان شریكند ، خودشان نیز از دستبرد اهل طمع مصون نمی ‌مانند.
آنان كه از بی حجابی و برهنگی و خودنمایی لذت می برند شاید فراموش كرده‌اند كه دستگاه‌های دقیق خدا این صحنه‌ها را ضبط می‌كند و فردای قیامت مورد سوال قرار خواهد داد!
برای لذت دیگران ، عذاب الهی را برای خود خریدن عاقلانه نیست!
عاقل آن است كه اندیشه كند پایان را ، خواهرم! 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مرداد1390ساعت 14:37  توسط مدیر وبلاگ  | 

دوستان عزیز این شعر فقط (توجه فرمائید فقط) در وصف مسوولان روستای طلحه نوشته شده ، لطفا استفاده سیاسی برای سایر مسولان کشوری نگردد:

نه
خسته نمي شويم!
هر سال
اين قصه را ، آن قدر
تكرار مي كنيم ،
تا عاقبت خلافت باطل را
يا بركنار كرده و
يا چون حسين ، سر خود را
بر دار مي كنيم .
در زير خاكستر ، ما
آن آتش نهفته به داغ جوانانيم
هر چند ساكتيم ، ولي
خاموش ، كي شويم
اين روزه ي سكوت را ، روزي
با خون گرم خويش ،
افطار مي كنيم !

+ نوشته شده در  شنبه 15 مرداد1390ساعت 10:20  توسط مدیر وبلاگ 
+ نوشته شده در  جمعه 14 مرداد1390ساعت 3:31  توسط مدیر وبلاگ 

دوستان گرامی این پست تکراری را با توجه به اهمیت دعا در این ماه و قول استجابتی که خداوند داده برایتان گذاشته ام تا دعا برای سلامتی جمشید عزیز را در این ماه از یاد نبرید. 

با اشاره ابرو و چهره به او فهماند که جایی از بدنش درد دارد ، خواهرش از نوک انگشتان پایش شروع کرد به لمس کردن تا محل درد را پیدا کند و برایش ماساژ دهد تا دردش خوب شود ، او مدتها بود تمام قدرتی را که در بدن داشت تنها می توانست صرف حرکت دادن ابرو و پلکهایش کند و دیگر هیچ !
دستان دخترک حالا به صورت او رسیده بود ولی هنوز محل درد را پیدا نکرده بود ، ناگهان دختر متوجه پشه ای بر روی صورت برادرش شد ، پشه را پراند و با پراندن پشه لبخند کمرنگی بر لبان پسر نشست ، حالا دیگر از وجود درد در بدن پسر خبری نبود.
مدتهاست که جمشید روستای ما هیچ حرکتی نمیکند
، تنها حرکت او خلاصه شده در چشم دوختن به پیامکهایی که خواهرش به او نشان می دهد و لبخند بی رمقی که بر لبانش نقش می بندد ، او تمام دردها و خواسته هایش را فقط با سرفه کردن و حرکت دادن ابرو و پلکهایش بیان میکند.
اگر می خواهید دعا کنید ، فقط برای سلامتیش دعا کنید
که خواهرش چشم به بهبودی او دوخته است !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مرداد1390ساعت 10:23  توسط مدیر وبلاگ  | 

 به یاد مرحوم حسین پناهی

طنز تلخ حسین پناهی  :

از آجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند ؛ خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛ می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛ سکوت دندان شکن است !

———
بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ، مهر مادر ، جانشین ندارد
شیر مادر نخورده ، مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه میگفت:
گوساله ، بتمرگ!

———

با اجازه محیط زیست
دریا ، دریا دکل می‌کاریم
ماهی‌ها به جهنم!
کندوها پر از قیر شده‌اند
زنبورها به عسلویه رفته‌اند
تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند
چه سعادتی!
داریوش به پارس می‌نازید
ما به پارس جنوبی!

+ نوشته شده در  شنبه 8 مرداد1390ساعت 11:59  توسط مدیر وبلاگ  | 

اللهم عجل لولیک الفرج
از پنجره دلم که قابی شکسته دارد صدایت می‌زنم
نسیم نام تو بر لبهایم می‌وزد
خیال سبزت همیشه با من است
تو این جایی ، در قاب پنجره‌هایی که رو به باغ خدا باز است
دستهایت طراوت و سبزی را تکرار می‌کند
از نگاهت ستاره و مهتاب می‌چکد
خورشید ذره‌ای از مهربانی توست
اگر ابر می‌بارد
اگر گل می‌روید
پرنده اگر می‌خواند
چشمه اگر می‌جوشد
رود اگر می‌خروشد
برای توست
زیرا تو آن رویای صادقانه‌ای که ظهورت مرهم تمام زخمهاست
تو آن قدر زلال و پاکی که از غبار پنجره‌ها دلت می‌گیرد
شاید پیش از آمدنت باران ببارد و آسمان ، تمام کوچه‌ها و خانه‌ها را بشوید
ای سبز
ای بهار
ای نور
ای امید
دستهای مهربانت را که از نوازش لبریز است
و نگاه روشنت را که آئینه صداقت است
دوست می‌دارم
بگو چشمهای ما کجا مهربانی نگاه تو را می‌نوشد
و دلهای ما کی با ظهور تو آرام می‌گیرد؟

+ نوشته شده در  جمعه 7 مرداد1390ساعت 0:44  توسط مدیر وبلاگ 

نامه ای از بنده مظلوم خدا به بنده ظالم و نافرمان خدا
سلام بر کسی که شایسته سلام و درود است نه بر تو !
                 
این نامه ای است که به دهیار نوشته میشود (نه از سر دشمنی است و نه برای دخالت بلکه جهت اتمام حجت )
چنان که شنیده ایم و دیده ایم اقدام به تاراج این مردم فلک زده کرده ای و همه حرمتها را شکسته ای ، بدانکه تو پلی شده ای که دوستان و خویشانت از آن گذشته اند و بوسیله تو به آرزوهایشان رسیده اند و مردم نیازمند از تو به کلی بی نصیب شده اند ، بدانکه اموال و امکاناتی که در دست تو قرار گرفته همه امانت است و نه ملک شخصی که به هر کس که بخواهی ببخشی و به هر کس که نخواهی نبخشی. تو کسی هستی که نه مردم را راضی  نگه میداری و نه نیازهایشان را برطرف میکنی و نه امکانات را برایشان فراهم میکنی و نه خدا را خشنود میکنی و نه خلق خدا را !
اگر از این راهی که برای خودت انتخاب کرده ای بر نگردی تو را وادار به بازگشت میکنیم و خداوند برای یاری ما کافیست ، بدانکه  این مردم عذری را که امروز از تو می پذیرند فردا نخواهند پذیرفت ، خودت و همه ما به خوبی می دانیم که نسبت به امری که به تو واگذار کرده ایم بسیار ناتوانی! از همه آگاه تر پدر توست که گفته "خاک بر سر مردمی که دهیارشان ... " البته پدرت نسبت به تو به حق سخن گفته ولی نسبت به مردم به ناحق! بدان که حساب فردا بسیار سخت تر از حساب امروز است و حسابرسی خداوند بسیار سخت تر از حسابرسی مردم است!
آقای دهیار دیروز این مردم چیزی به تو داده اند که امروز توانایی آنرا دارند به دیگری بسپارند !

                                         ارسال شده توسط  " همولایتی دلسوز "
                                               تاریخ : اول مردادماه سال نود


دوست عزیز به دلیل حذف و ویرایش برخی از قسمتهای نامه از شما پوزش میطلبیم !
 مطالب ارسالی تنها دیدگاه ارسال کننده است و انتشار آن به معنای تایید آن از سوی وبلاگ ما نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مرداد1390ساعت 11:5  توسط مدیر وبلاگ  | 

سلام مرا به وجدانت برسان

و اگر بیدار بود بپرس ؛ چگونه شب ها آسوده میخوابد !

اعضای شورا و دهیار روستای طلحه با قلبی کاغذی
در وصف مسئولان روستای طلحه

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مرداد1390ساعت 17:31  توسط مدیر وبلاگ